بعضی وقت ها...

بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای
یک نفر، اما...
دلت میگیرد وقتی
یادت می افتد که هرکسی ممکن است بخواند،
جز آن یک نفر...

 


/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایان

یه روزی از آغوش من گذاشتی رفتی بی خبر رد شدی بی اعتنا ازم منو گذاشتی پشت در رفتی با اون غریبه ای که دشمن جون منه اما تموم آرزوم خوشبختیه تو با اونه تو همـــــــــــه کسم بودی همـــه چیزم جونم تو همه زندگیم بودی اما حالا یه بی کسم تنهایی شد نصیب من قسمت تو یکی دیگه ست حالا که تو نیستی پیشم دردمو من به کی بگم؟ نمیدونی چی میکشم تو تنهایی چه حالی ام عمرم میخواد سر برسه نشد که مال تو بشم یادت نمیره از سرم تمام خاطراتتو ای کاش نمیدیدن چشام دستشو تو دستای تـــ ـــو

دلشكسته

مراببخش اگرساده بودنم دلت رازد،مراببخش اگرعشق ورزیدنم چشمانت رابست..میرم تاآنان که تواناترند تورابه پوچ بودنت برساند…

ⓝ ⓔ ⓖ ⓘ ⓝ

تنهایى راه رفتن سخت نیست … ! ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم ، تنهایى برگشتن خیلى سخته …

فاطمه

نمیشه آدم چن تا وضو بگیره هر کدوم باطل شد، از اون یکی استفاده کنه؟ :|

samira

vaaaaaaayyy ras migi dge offf

ⓝ ⓔ ⓖ ⓘ ⓝ

سلام آپم عزیز خوشحال میشم بیای و نظرتو بگی [گل]