دلتنگم...

گاهـــﮯ...

 

 حجم ِ בلتنگـﮯ ـهایَـ م

 

 آنقدر زیــآد مـﮯ شـوב


ڪــﮧ دنیــا با تمامـ ِ وسعتش برایَــ م تنگ مـﮯشوב  

 

בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش


بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسیـב از حرڪـت ایستاב


 دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهایَـ م رـآ ندیـב


دلتنگ ِ خوבمـ

 

خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه امـ ...


/ 1 نظر / 12 بازدید
مژگان

می‌خواهم از خودم بگریزم بروم خیلی‌ دور، مثلا ، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی‌ بروم که کسی‌ مرا نشناسد، کسی‌ زبان من را نداند، می‌خواهم همه چیز را در خود حبس بکنم، اما میبینم برای اینکار درست نشده ام!