من و تو

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

/ 5 نظر / 17 بازدید
شقایق

سلام مطالبتون خیلی قشنگن مرسی[لبخند][گل]

شقایق

ممنون شما لطف دارین.منم لینکتون کردم

مژگان

نه کسي منتظر است... نه کسي چشم به راه... نه خيال گذر از کوچه ي ما دارد ماه... بين عاشق شدن و مرگ مگر فرقي هست؟ وقتي از عشق نصيبي نبري غير از آه..

مژگان

سلامممممممممممم با موفقیت لینک شدی عزیزم