باز امدی...

باز آمدی که قلب مرا زیر و رو کنی ؟

با حرف عشق زخم دلم را رفو کنی ؟

تا مطمئن شوی که ازعشقت شکسته ام

هی حال و روز قلب مرا پرس و جو کنی

این رسمش است ، بی خبر از من جدا شوی

اما گلایه از من ِ بی آرزو کنی ؟

از سر گذشته آب ،چرا فکر می کنی

این آب ِ رفته ای است که باید به جو کنی

از شاخه های عشق ، چو گل چیده ای مرا

عطری دگر نمانده برایم که بو کنی

گفتم که بی تو هم دلم آرام و سرخوش است

کم مانده بود دست دلم را تو رو کنی

در کوله بار خاطره هایت به دوش من

جز گریه هیچ نیست ، اگر جستجو کنی


/ 1 نظر / 15 بازدید
نسیم

گشنگ نوشتی عزیزم. به من هم یه سر بزن