دیگر از هرچه هست بیزارم مثل ابر بهار می بارم

برو ای آنکه بعد دیدارت گره افتاده است در کارم

کم کم این روزها خودم دارد باورم می شود که بیمارم

یک نفر گفت خوب خواهم شد به فراموشیت اگر بسپارم

دیدم از دست می رود عمر دست اگر روی دست بگذارم

گفتم ای عشق اگر که بعد از این بدهی مثل قبل آزارم

به تمام گذشته ام سوگند روی قلبت گلوله می کارم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
  • سبزک
  • آموزش الکترونیک