خدا


دیگر نمی توانم


دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم


دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم


دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم.


چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟


چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟


مرای دیگر یارای آن نیست که ابرهای سنگین را از باریدن بازدارم


و رعد را از غرش منع کنم


و برق عشق را در آسمان زندگی ام مهار سازم


دیگر نمی توانم


خاموشی  بس است


من این راه را می رم


حتی تنها..




تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٠ | ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
  • سبزک
  • آموزش الکترونیک