عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت...

 




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٦ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

حواست نیست به این حالی که من دارم
حواست نیست که من چقد دوست دارم
حواست نیست همش گریه شده کارم
نفهمیدی من اونم که تو رو تنهات نمیذارم




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٢ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

کنج اتاق، آرام نشسته ام
جوانی ام چنگی به دل نمی زند
مادر، برخیز، کفش هایم را پاک کن

کیف و کتابم را بردار
می خواهم به کودکی برگردم....

 




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٠ | ۳:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خدایا این بند دل ادم کجاست؟!
که بعضی وقتها
با یک اسم..
با یک نگاه..
با حضور یک نفر..
ویا با یک لبخند..
****پاره میشود****

 




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٥ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

برای کسی شعر عاشقانه نمی گویم
مخاطب خاص هم ندارم
فقط شاعرانه می نویسم

از حرف هایی که سرِ دل همۀ شما
سنگینی می کند..
از حس تلخ انتظار که دست کم
از محال آرزو تا امکان امید
از ناگزیریمان به تردیدها و دلواپسی ها
و از رنج های مکررِ تاریخِ آدمی..

 




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٢ | ۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()


تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر

 تنـــهایی ..
.

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٦ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

باید بازیگر شوم ،

آرامش را بازی کنم

باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم

باز باید مواظب اشک هایم باشم

باز همان تظاهر همیشگی ” خوبم … ” 

 




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱ | ٧:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
  • سبزک
  • آموزش الکترونیک