به تـــــ♥ـــو که می رســـــــم تب میکنمــــــــــ!
به تـــــ♥ـــو که می رســــــــــم,
هوس آغوشتـــــــــ میسوزاندم!
به تـــــ♥ـــو که می رســــــــــم,
لبــــــــــــــانم از عطشت له له میزنند!
به تـــــ♥ـــو که میرســـــــــــــــم,
نگاهم خمـــــــــــــار نگاهت میشود!
به تـــــ♥ـــو که میرســـــــــــــم!
تقصیر تـــــ♥ـــو نیستـــــــــــــ...

نفسهـــــــــایت دیوانه ام میکند ...!!

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۳۱ | ٤:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

امشب هیچی نمے خوآهم!
نه آغوشت رآ
نه نوازش عآشقآنه ات رآ
نه بوسه هآے شیرینت...
فقط بیآ
مےخوآهم تآ سحر به چشمآن زیبایت خیره بمآنم
همین کآفی است
برآے آرامش قلب بی قرآرم
تو فقط بیآ...

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۳٠ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه ، wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب ، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل ، لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه ، هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه ، حرفای خاصی داره

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢۸ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

ﻣﻦ از اﯾﻦ ﭘﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﺟﻬﺎن ﻣﯽ ﺧﻨﺪم
ﺑﻪ ﻫﻮس ﺑﺎزی اﯾﻦ ﺑﯽ ﺧﺒﺮان ﻣﯽ ﺧﻨﺪم
ﺧﻨﺪﻩ ی ﺗﻠﺦ ﻣﻦ از ﮔﺮﯾﻪ ﻏﻢ اﻧﮕﯿﺰ ﺗﺮ اﺳﺖ
ﮐﺎرم از ﮔﺮﯾﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ آن ﻣﯽ ﺧﻨﺪم

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٦ | ٥:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام به تمام دوستان عزیز و دوست داشتنی که همیشه با نظرای خوبتون منو خوشحال میکنید.

دوستان میخواستم بگم تا جمعه نمیتونم آپ کنم ، چون کنکور دارم ، بخاطر همین هم میخوام شما برام دعا کنید تا موفق بشم.

دوست دارم وقتی میام با نظرای خوبتون مواجه شم تا خوشحالیم چن برابر شه.

لبخندپس یادتون نره هم برام دعا کنید  و هم نظر بزارید.لبخند

تاریخ برگزاری آزمون : 1392/05/25



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢۳ | ٩:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو
سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢۳ | ٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهــــــــــم دیدن تو بود !!

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢۱ | ۳:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

شاید تو…
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم!
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۸ | ۸:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

مــــاه را
بیشــــتر از همه دوست می داشتی
و حالا
ماه، هر شب
تـــو را به یاد مـــن می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این مــــاه
با هیچ دســـتمالی
از پنجــــره پــاک نمی شـــود . . .

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٧ | ٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

پای تو که وسط می آید
هم آغوشی
بی معنا میشود
با تو تا آسمان میروم …. !
بلوغ ِ احساسَم
میانِ بازوانِ تو
رویا را ؛ حقیقت ِمحض می کند
بمان !

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٤ | ٧:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم
تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او …
ما بقــی را هم نقــدا” بــا خود بــه گور می بـــرم
ما بقــی همــان ” آرزوی بــا تــو بودن ” است
نتــرس جانکم !
حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم …

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۳ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم

هست کسی که مثل من دلش


نه برای کسی،


نه برای عشقی،


نه برای جایی…


نه برای چیزی!


بلکه دلش برای خودش تنگ شده…

برای خود خودش!؟


 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۳ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

در خاطرش جایی دارم...

دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی

جواب سلامم را هم نمی دهد

دلم تنگ همان کسی است که وَقتی

از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند

دلم تنگ است...تنگ

نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٢ | ٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

زندگی همینه.. انتظار یه آغوش بی منت..
یه بوسۀ بی عادت..
یه دوستت دارم بی علت.. باور کن...
زندگی همین دوست داشتنهای ساده ست...

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۱ | ٧:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد... کسی من را نمی فهمد

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ٤:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

عطر ِ تَنت روی ِ پیراهنم مانده...
امروز بوییدَمَش عمیق ِ عمیق ِ!
و با هر نفس بغضم را سنگین تر کردم!
و به یاد آوردم که دیگر، تنت سهم ِ دیگری ست...
و غمت سهم ِ من

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۸ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

بگذار دیوانه صدایم کنند
بگذار بگویند مجنون
فرقی نمی کند
من تمام هویت خود را
از زمانی که اسمم را دیگر صدا نزدی
از یاد برده ام!!!

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٧ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

چه دلگیر است
هم جمعه باشد!
هم ابر باشد!
هم باران باشد!
هم خیابان خیس باشد!
اما...
نه تو باشی!
نه دستی برای فشردن!
نه پایی یرای قدم زدن!
نه نگاهی برای زل زدن!

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٦ | ٥:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم
می اید......
می ماند......
و به تنهاییم پایان می دهد....
امد......
رفت......
و به زندگیم پایان داد.......

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٥ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

گاهی عمر تلف میشود؛
به پای یک احساس....
گاهی احساس تلف میشود؛
به پای عمر!
و چه عذابی میکشد،
کسی که هم عمرش تلف میشود؛
هم احساسش...

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢ | ٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

زندگی کوزه آبی خنک ورنگین است
آب این کوزه گهی تلخ و گهی شور و گهی شیرین است
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱ | ٦:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
  • سبزک
  • آموزش الکترونیک