هر نفس،
درد است که میکشم!!!
ای کاش یا بودی،
یا اصلا نبودی!!!
این که هستی
و کنارم نیستی...
دیوانه ام میکند....

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳۱ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

بیا، عاشقانه سلام کن و بعد برای همیشه برو...
دلگیر نخواهم شد
دیگر به دیدارهای ناگهانی...
دوست داشتنهای موقتی...
و رفتنهای بی خداحافظی
عادت کرده ام!!!

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳٠ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

می گویند :شاد بنویس...
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد ِ مردی می افتم،
که با کمانچه اش،
گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشمهای ِ خیس...!!

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٩ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

سر خاک من
اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه
اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم
اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتموگرفته
اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی
عجب روزیه اون روز,,, حیف که اون موقع خودم نیستم,,,

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢۸ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند، چشمها را بستند وچه با دل کردند
صبر کن ای سهراب!
گفته بودی قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این خاک غریب
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم........

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٧ | ۸:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

می ترسم از اینکه
روزی
یک جایی
من و تو
خیلی دور از هم
شب و روز در آغوش یک غریبه
بی قرار هم باشیم...
و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد
آغوش هم بیصدا گریه کنیم!

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٧ | ٦:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

می نویسم از تو ای زیبای من

می سرایم از تو ای رویای من

ای نگاهت سبزتر از سبزه زار

می نویسم بی قرارم بی قرار

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٦ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

حرفهایم را تعبیر میکنند...
سکوتم را تفسیر!
دیروزم را فراموش...
فردایم را پیشگویی!
به نبودنم مشکوکند... در بودنم مُردَد!
از هیچ گلایه میسازند... از همه چیز بهانه!
من...!!!
کجای این نمایشم...؟؟!!!

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٥ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

درخلوت من نگاه سبزت جاریست

این قسمت بی تو بودنم اجباریست

افسوس نمی شود کنارت باشم

بی تو هرثانیه و لحظه من تکراریست

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٤ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خسته ام از همه دنیا

خسته ام از لبخندهای بی رمق

خسته ام از تکرار مکررهای زندگی

دردم دوا نمیشود وقتی او کنارم نباشد

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢۳ | ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

به چشمهایم هشدار داده ام...
که اگر این بار که تو را می بینند
باز هم خیس شوند
دیگر رویم را از تو برنخواهم گرداند
که آبرویشان را بخرم...

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٢ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خیالت همیشه هست...
اما امروز دلم خودت را میخواست نه خیالت را...
ببین! هیچی نگو... فقط یه
دقیقه بیا بشین اینجا، کنارم!
دلتنگم؛
همین...




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ٦:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

کسی که بیشتر از همه دوسِت داره
بدون دلیل شاید هر روز باهات دعواش بشه!!
امّا وقتی که ناراحتی،
با “همه ی دنیا” می جنگه تا به ناراحتیت پایان بده
پس قدرشو بدون تا دیر نشده!!!

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ٤:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٠ | ٥:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

هرزگی مختص به تن فروشی نیست
ربطی به جنسیت هم نداره
همین که از اعتماد کسی سوء استفاده کنی… هرزه ای
همین که به دروغ بگی دوستت دارم… هرزه ای
همین که خیانت کنی… هرزه ای
همین که رفاقتت به خاطر پول باشه… هرزه ای
اگه میخوای تن فروشی بکنی، صاحب اختیار بدنتی
اما هرزگی نکن چون از احساس و آبروی دیگران باید مایه بذاری




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢٠ | ٤:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

فرا رسیدن ماه زولبیا و بامیه، بی خوابی شبانه

گرسنگی روزانه، روز شماری ماهانه

پرخوری سحرانه، افطاری شاهانه

و توقع آمرزش سالانه !

مبارک باد!

 




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٩ | ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٩ | ٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

گاهی هستی

گاهی نه

گاهی دوستت دارم

گاهی نه

تو کیستی و از کجایی

که هر غروب دلتنگت می شوم




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱۸ | ۸:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

دلـــــــــــــــم تنگهــــــــــــــ....

 

وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !

 

وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!

 

وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !

 

وقتی همهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باهات قهرند!

 

وقتی نفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرین شده ای !

 

چه دلیلی داره که ارزوییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ داشته باشی؟

 

 چه دلیلی داره چیزی رو دوستـــــــــــــــــــ داشته باشی ؟

 

چه دلیلی داره به زندگیــــــــــــــــــــــ ادامه بدی؟




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٧ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

شاید هم عادت من شد همیشه فکر تو باشم

نگران حال و روزت بیشتر از خود تو باشم

غصه دار قصه های بد روزای تو باشم...

اینه رسم این زمونه که یکی بره نمونه...

که یکیمون بشه خسته یکیمون هم دلشکسته..




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٧ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

مَرد بودن
با پسر خوشگل بودن فرق داره
با مانکن بودن فرق داره
با پول بابا پُز دادن فرق داره
مرد بودن
با الَکی خالی بستنُ و دروغ گفتن فرق داره
مرد بودن یعنی وقتی قول دادی حرفت دو تا نشه...




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٦ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

من معتقدم که ما جوان میمیریم

مابین زمین واسمان میمیریم

لبهای منو وتو لاله اند و لادن

از هم که جدا کنندمان میمیریم




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٥ | ٤:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

گوشی را بردار
فقط پشت تلفن نفس بکش
همین هم ارامم میکند
چقدر سوخته ام
و نفهمیده ام
خسته ام خدا
کاش میشد این روزها صبح بیدار نشوم
من احتیاج به کمی شب دارم حواست هست؟؟




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٤ | ۳:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

اینقد میشینم تا شاید پیدا شی

برگردی و بازم مال خودم باشی

اینجا بعد از تو هر روز بارونه

حس و حالم داغونه

اثری بعد از تو از من نمی مونه

قلبمو نبودن تو می سوزونه

کی مثل من قدر اشکاتو میدونه

بیا برگرد به این خونه




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱۳ | ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی...!

تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی ومیخنــــدی...

بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون

می ایستـــه بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ

بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:

خـــوبــی رفیـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ...




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱۱ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

رسم این شهر عجیب است ، بیا برگردیم

 قصد این قوم فریب است ، بیا برگردیم

آن که یک روز دل به نگاهش دادیم

 خنده اش سرد و غریب است ، بیا برگردیم

عشق ، بازیچه شهر است ولی در ده ما

 دختر عشق ، نجیب است ، بیا برگردیم





تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٠ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

تو را چون موج دریا دوست دارم

تورا چون عطر گلها دوست دارم

بخند ای غنچه ی گلزار هستی

که من خندیدنت را دوست دارم




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٩ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

هر شب ز غم عشق تو من خواب ندارم

فکر دل من کن که دگر تاب ندارم

پس گریه نمودم ز فدای غم عشقت

 چشمم به زبان امد و گفت اشک ندارم




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۸ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

گاهی پای کسی میمانی ....

که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش .......

فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای ...

پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ...

که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی ....

لایک ....




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۸ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

آری از پشت کوه آمده ام !!!

چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد


برای عشق خیانت کرد


برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد


برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند


وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم


می گویند: از پشت کوه آمده...

ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم

و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد !


تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ...



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۸ | ٦:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

هوس کرده ام که تو باشی،
من باشم و هیچکس نباشد....
آنگاه داغ ترین آغوشها را از تنت
و شیرین ترین بوسه ها را از لبانت
بیرون میکشیدم
به تلافی تمام روزهایی که میخواهمت و نیستی....




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٧ | ٥:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

دلم یه قایق می خواد پر ازارامش

یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره

تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه

بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده

من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره

قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٧ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن

به تمام جزئیاتش...

به لبخند بین حرف هایش..

به سبک ادای کلماتش،

به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..

به چشم هاش خیره شو..

دستهایش را به حافظه ات بسپار...

گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٧ | ٥:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا
چه میدانی تو از امروز ، چه میدانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب
که فردا میشویم
تنهای تنها...



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٦ | ٩:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

تنهــایــﮯ یعنــــﮯ.....

رפּ تـפֿـتـم כراز ڪــشیـכه بوכم وگوشیمو برכاشتم

نوشتم פֿــوابم نمیـبره ســڪــوت.... یــפֿــ شـכم...

هیچـ ڪـــس نبوכ اینـפּ بـــراش بفرستم

واســه همین متـــن رפּ پاڪــ ڪــرכم ..





تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٦ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

یادت باشد

دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا


تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...


حواست باشد ؛

دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.


مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،


مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...


صبور باش و ساکت.....




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٦ | ۸:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

گاهی دلم میخواهد عروسکی بودم ...

از همان عروسک هایی که 


تو با تمام وجودت به آغوشت میکشی ....


کاش من هم عروسکی بودم 


تا لا اقل یک بار گرمای آغوشت را حس میکردم ....




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٤ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خدایا التماست می کنم

همه دنیایت ارزانیِ دیگران !

ولی ...

آنکه دنیایِ من است

مالِ دیـگری نباشد...




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٤ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

گاهی هیچکس نیست تا باهاش درد دل کنیم ....

دلت میخواد با یکی حرف بزنی ..... درد دل کنی 


اونوقت یه چیزی ته دلت بهت میگه :


با اونی که اون بالاست حرف بزن 


ناخود آگاه رو میکنی سمت آسمون 


میگی خدایا ................




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٤ | ۸:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

آرام بــــاشـــــــــ عشقــــــــ مــــن ...

تـــــو در قلـــبمـے ، تـــــو همه ے وجودمے

بیا در آغوشم جایے که برایت سرچشمه آرامشاست .

آغوشم را باز کرده ام برایت

تشنه ام براے بوسیدن لبهایت ...

بگذار لبانت را بر روے لبانم تا سکوت باشد بین

مــــــــن و تــــــــو و قـــــــــلــبـــــــــــ مــــــهـربـانــت...




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
  • عزیزم حضور نام تو در شعر های من
    لطف خداست شامل حال غزل شده است...
    غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
    این مسأله میان من و عشق حل شده است . . .





تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۳ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

ای منتظران گنج نهان می آید

آرامش جان عاشقان می آید

بر بام سحر طلایه داران ظهور

گفتند که صاحب الزمان می آید

ولادت امام زمان(ع) مبارک باد




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢ | ۸:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

ماییم و پرسه های شبانه ، همین و بس
تا بانگ صبح ، شعر و ترانه ، همین و بس
فرجام ماجرای بد روز را مپرس
خوش باد قصه های شبانه ، همین و بس
بعد از من و تو ـ از من و تو ـ یادگار چیست ؟
یک مشت داستان و فسانه ، همین و بس
مشتاقم و به خاطر یک لحظه دیدنت
آورده ام هزار بهانه ، همین و بس

ـ ‌یک روح شرحه شرحه و یک جسم چاک چاک
از من جز این مجوی نشانه ، همین و بس
ـ تنها ـ در این حوالی متروک ، روح من
با یاد توست شانه به شانه ، همین و بس
چون عابری ـ خلاصه بگویم ـ در این مسیر
ماندیم زیر چرخ زمانه ، همین و بس

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

با من که باشی هیچی نمیخوام

 دنیارو بی تو اصلا نمیخوام

      وقتی تو هستی

   قلبم آرومه

  زندگی کردن با تو آسونه

  بی تو من مردم زندگی سخته

   هر کی که با تو باشه خوشبخته
 



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم

چه مغرورانه التماس کردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند

هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم

هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()

خدایا بیا پشت آن پنجره که وا میشود رو به سوی دلم !

بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم !

خدایا کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش ، مبادا بمیرد

خدایا دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته ، شبی می فرستم برایت




تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱ | ٧:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد | نظرات ()
  • سبزک
  • آموزش الکترونیک